بغض دارد خفه ام می کند. نشسته ام رو به روی فرم
های انتخاب
رشته
، با رتبه دو هزار، به خودم نگاه می کنم که در هر چه هستم شکست خورده ام، که اجازه دادم در آنچه هستم شکست بخورم، به خودم نگاه می کنم و می بین
این نوع خاصی از دلتنگی است، دلتنگی برای آنی که اتفاقی بیافتد، برای این که تلفن زنگ بخورد، برای این که به جز فرو رفتن، حرکت در جهتی دیگر هم حاصل شود، ...گوشی را زمین نمیگذارم، بیحاصل، خواندن تشنهترم
فرار کردن از نوشتن بزدلانه است، چه نوشتن در این جا، چه نوشتن متن؛ می دانم و با این وجود از نوشتن فرار می کنم! شب ها به رمانم فکر می کنم، به رمان اخیرم فکر می کنم! تمام روز در هول نوشتنم، و نمی نو